زیبای زشت من؛ در آیینه خشت من
در بارونگی نهان؛ پنهان گشته عشق من…
هی گفتم برو نمان، رفتی ماندن مرا
کج فهمیده بود شعر آواز خواندن مرا
من خود جاهلم به این که چیست…
شعر و ملودی : معین زد
خواسته دلم در سردرگمی؛ مرا حیران کرده ای دلم
دارد چین میخورد، کم کم پیشانیم
من هی مینویسمت؛ تو هی میخوانیم
آسمون ببارش که اسم حال من عشقه…
عاشقم نبود؛ تو فال اسممو نمینوشت که
پرت و پلا نوشتنم که این سکوتو بشکنم…
میخوام صدای خندتوُ؛ با همه گوشا بشنوم
اشاره کن صدا بزن درد و دلاتو ساز کن…
اتاق تاریکِ منو پنجره هاشو باز کن
بزن به بیخیالیو سر به سرم بذار